تبليغاتX
تو اگر بنشینی من اگر بنشینم که بر خیزد



           انا لله و انا اليه راجعون

 

 آقا جان درد فراق تو بس نبود كه درد فراق استاد فراتراز جانم نيز بر آن اضافه گشته بودامشب خبري را دوستان اطلاع دادند كه قلبم را آتشين كرد.

   روزگار غريبي است مردم ولايي نيز  از آن غريب تر.

                        اين چه دنيايي است كه خوبانرا اصلا تحمل ندارد.

 

 

        وفات حاجيه خانم ابطحي متعلقه استاد مظلوم دهر، علامه زمان، استاد اساتيد اخلاق آيت الله سيد حسن ابطحي و هم شيره شهيد هاشمي نزاد را به محضر اماممان و تمام كساني كه در اين فقدان ناراحتند تسليت عرض نموده و با تمام وجود ميگوئيم استاد جان تسليت ما را از صميم قلب پذيرا باشيد

  به همين مناسبت مراسم تدفين در مشهد از مسجد كرامت واقع در چهار،راه شهدا صبح ساعت: 8

 زمان: جمعه 13 دي ماه 1387

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

   شبی درد ناک را سپری کردیم شبی که از ناله های دردناک غیبت امام زمان فیصله نگرفته بودیم که این شهادت عظمی بر آن زخم نمک پاشید، صاحب این شب را  از کودکی او را شهید کرده بودند و در این روز واقعا شهید کردند زیرا او عین(چشم) کربلا بود و آن واقعیت را و هم فجایع بنی امیه را دیده بود و از کودکی بنی امیه را شناخته بود، او نیز چون اسیران به همراه پدر و مادر و عمه و دیگر زنان و کودکان راهی راه اسارت شده بود و در این مسیر صدمه ها دیده و ،آزار ها چشید، تازیانه ها خورد، با پایی کوچکش هم چون بزرگان دوید، بر روی خارهای بیابان دوید، بر روی خارهای بیابان با پای برهنه راه رفت، در زیر تابش خورشید و حرارت روزهای آن سختی ها کشید، و شبها به علت شنزار بودن منطقه هوا سرد می شد، با آزار سرما شب را به روز می آورد.........

   آن حضرت شاهد بی باکی خصم در باره اسیران بوده، و حتی پرتاب سنگها را از از سوی دشمن به سوی اسیران و گاهی هم سر های شهیدان را دیده، و از آن همه توحش خصم و مظلومیت عزیزان خود احساس رنج کرده است.

   او قریب به 38 سال با پدر بزرگوارش زندگی کرد، در همه جریانات یجتماعی – سیاسی  زمان با او همدم و همراه بود.

   او آن امامی است پیامبر بر او سلام فرستاده و بر لوح معروف جابر ثبت گشته است. او آن امامی است که دریایی مواج و متلاطم بود که شناگران ماهرنیز  نمی توانستند به ساحل آن برسند، و دانایان آگاه نمی توانستند به عمق صفات او پی ببرند . عالمان درباره او متحیر بودند و متفکران درباره او غرق در اندیشه و تدبر.

   امام خود اهل عبادت توام با معرفت بود می کوشید به مردم تفهیم کند ،که خدای را همانند مردم گمراه و عبادت نکنند، از جلوه های در عبدت این است که آدمی برای خدا عبادت کند، و خود عامل به تعالیم در این زمینه باشد نه آنکه وظیفه خود را به صورت سود ساتی انجام دهد، یا در پی آن باشد که امام عبادت خدا کند، تا موجبی برای شفاعت گنهکارانی چون ما باشد، و یا امام عبادت کند، تا دست ما در گناه و انحراف و آلودگی باز باشد. 

   امام را سعی بر این بود که افراد را به خود آورد و آنها را نسبت به حالات و رفتار خود هشیار سازد او به شاگردان خود می گفت: که اگر همه مردم به شما بگویند تو آدم بدی هستی باید بکوشی سخن آنها تورا غمگین نسازد. و اگر گفتند تو آدم صالحی هستی باز هم سخن آنها تو را خوشحال نسازد.

   او اصل ولایت را درباره اهل بیت (ع) مورد اتکا قرار داده و آنرا غیر قابل تفکیک با تحقق آرمانهای الهی می دانست . ابوالجارود از اسلام و تشیع اهلبیت و شرایط شیعه پرسید: امام خلاصه و در قالب چند جمله فرمودند  شهاده ان لا اله الا الله ، و ان محمد رسول الله ، و الاقرار بما جاء من عند الله ، والولایه لولینا ، والبرائه من عدونا  والتسلیم لامرنا ، و انتظار قائمنا و الجتهاد و الورع   (گواهی به این مسئله که خدایی جز خدای یگانه نیست، و اینکه محمد رسول خداست، و اقرار به آنچه که از جانب خدا آمده است، دوستداری دوستان ما، وتبری و بیزاری از دشمنان ما ، تسلیم و تبعیت از فرمان ما ، در انتظار قائم ما (حضرت مهدی (عج) ) و اجتهاد و پرهیزگاری است)

دراين شب به اين فكر بودم كه درچرا شهادت امام همام در ايام حج واقع شده و قبر أن امام در بقيع واقع شده و اين قبور مورد تهاجم ابن يزيديان واقع شده بياييم تفكر كرده و نظر دهيم

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

بعد از فراق با دوستان عزيزم و عنايت هميشگي حضرت بقيعه الله( رو حي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه)؛ ديگر وقت آن رسيده با شما عزيزان بيشتر باشم زيرا لذت بخش ترين دوران عمرم را با دفاتر و سخنراني هاي حضرت استاد (روحي ) فداه گذراندم  و باشما  كه خدا و ائمه در هر حال شاهدند كه شما عزيزان را چه قدر دوست دارم زيرا كسي براي من دوست است كه نام امام زمان را ترويج نمايد.

   از زحمات بي وقفه  راهي بي انتها (كه اسم راهي بي انتها براي من جديت را مي آموزد زيرا هم از اولين ديدار محبتش بر قلبم نشسته و هم بوي فراق را زيادتر مي سازد و مرا به ياد عزيزتر از جانم مي اندازد ) و هم چنين از ظهور صغري و راه فاطمه و تمام دلبنداني كه هدفي جز امام ندارند و مي خواهند كه شمه اي از زحمات  آن استاد كه تمام وقتش را براي زمينه سازي ظهور و تربيت سربازان آن حضرت وقف كرده بود را بجا بياورند.

     روز قبل نيمه شعبان امسال(۸۷ )بود ،عكسهايي در دست يكي از رفقابود كه پخش مي كرد، بعد از ديدار من هم با آن دوست همكاري كرديم به مغازه يكي از شاعران رفتم(حامد ماکویی) عكس را دادم تا بر روي شيشه مغازه اش بزند مشتري داشت در حين اين كار به امام عظيم و عزيزم توجه داشتم به مردم نگاه مي كردم به اين عنايت خداوند كه با يد خودش كه يك شخص عظيمي كه در اين دوران رياست طلبي كه همه فقط و فقط خودشين را مي بينند چنان مطالبي به ما تزريق نمود كه حتي نه تنها خانواده مان بلكه تمام خويشان حتي دوستان دور و نزديك  از عقايد و علم متصل به آن مظهر خدا استفاده كردند را به ما عنايت فرمودو چه قدر لذت بخش بود آن دوران.

      به مغازه روبروي  آن شاعر رفتم  هنگام برگشتن ديدم از پشت شيشه مغازه  شاعر مرا صدا ميزند رفتم داخل . فرمودند شما اين عكسرا به من داديد گفتم: بلهُ گفتند ديروز يك شعري را گفته ام كپي را از اصل برگ گرفت و به من هديه داد. اين كار شاعر، مرا چنان خوشحال كرد كه بغض مرا گرفت رفتم داخل ماشين نشستم و اينگونه خواندم:

 

 

 

    چنين آغاز كرده بود:

رب اشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني و يفقهوا قولي

    بمناسبت ميلاد مسعود حضرت بقيعه الله الاعظم حجت ابن الحسن عجل الله تعالي له الفرج

 

جانا بيا جانا بيا گردد فدايت جانها                                   با زآكه دل در مقدمت دارد بسي قربانها

اي چهره بر افروخته جز راه دين ناموخته                        جانم ز هجران سوخته چون نار در نيرانها

من عاشق روي توام سر گشته كوي توام                          آشفته  موي  توام  باشد  مرا  برهانها

از هجرت اي آرام دل پاي طلب مانده به گل                      از بس زديده خون دل باريده چون بارانها

اي بر وجودت مفتخر اسحاق و ابراهيمها                        وي پيش حسنت بي اثر صد يوسف كنعانها

مائيم اگر مست و گران غافل زدرد ديگران                     بر ما گذر كن اين زمان خاموش كن عصيانها

باز آكه چينيم از رهت با نوك مزگان خارها                    باز كه نوشيم از كفت صد چشمه حيوانها

بس شورها دارم بسر اي سر نثار مقدمت                     بس داغها دارم به دل چون لاله نعمانها

بس كشتي دل شاه من بر گل نشسته از غمت                                      از بس كه غوغا مي كند در سينه ام طوفانها

چون مرغ بسمل روز و شب جانم بود در تاب وتب          آري زمن نبود عجب در هجر تو افغانها

اي وامه و شيداي تو الياس و خضر و هود و نون            وي خاك راهت كيميا بر چشم صد لقمانها

تو پادشاه عالمي از كل عالم برتري                              الحق يكتا گوهري  چون تو نيارد كانها

باز آكه كه در هجران تو بر لب رسيده جان ما                چون مرغكي بشكسته پر در گوشه زندانها

اي خسرو كون و مكان وي قره العين جهان                   اي مفخر دور و زمان وي صاحب دورانها

مهرت به دل باشد مرا تا جان مرا باشد به تن                 با عشق تو تا حشرمن  دارم بدل پيمانها

اي زنده گشته از دمت صد عيسي روح القدس                اي گشته پابند غمت صد موسي عمرانها

بر هر ممالك رهبري  بر هر مسيلك زيوري                 بر هر مجاهد زيوري از عرض تا كيوانها

مست جمال تو ملك محو كمالت نه فلك                         گشته فلك بي هيچ شك اندر درت دربانها

اي نظم عالم را نظام عالم ز تو در انسجام                     بر شرع پيغمبرقوام در عالم امكانها

غالب تويي قاهر تويي باطن تويي ظاهر تويي                آمر تويي كامل تويي اي عاري از نقصانها

جاني تو جسم شرع را كاني تو لعل عقل را                   فضل تو را اي پادشا باشد كحا ميزانها

اي مفخر دور و زمان قائم بذات تو جهان                     اي شهسوار ملك جان اي مير انس جانها

اي گشته از جان بنده فضلت يس و بشر هنوز               اي درس خوان مكتبت صد بوذر و سلمانها

شاها بروي زرد ما بنگر نشان درد ما                        دستم بدا مانت تويي اين درد را درمانها

... شاهي اگر در وصف تو گردد قلم بر نيزارها          شاها اگر در شان تو رنگين شود عمانها

هيهات كي گردد رقم شك وصف تو از وصفها            هيهات كي گويد قلم يك شان تو از شانها

                   ...جان جهان از جام تو مستند در ايام تو 

                                                                                                     

                                       حامد فداي نام تو اي صاحب دورانها

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

 
بسمه تعالي

در سايت نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها سئوالي به اين مضمون توسط دانشجوئي شده بود :

« در مورد آيت الله سيد حسن ابطحي صاحب كتاب در محضر استاد قدري توضيح دهيد زيرا با شنيدن حرف هاي ضد و نقيض در مورد وي هنوز ما نفهميده ايم كه كتاب هاي وي را مطالعه كنيم يا نه »

 

البته اين نمايندگي جواب مناسبي داده اند ولي بايد به سئول كننده گفت اگربه اين آيه شريفه  توجه داشته باشيدنوبت به سئول نميرسد(قال الله تبارك وتعالي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك هداهم الله و اولئك هم الالباب) كتابهاي آیه الله ابطحي كتابهائي است كه بعضي از آنها چهل مرتبه در تيراژهاي بالا به چاپ رسيده و از اول انقلاب اسلامي در دولتهاي مختلف از وزارت ارشاد مجوز گرفته و بعضي از علماء و وزراء نظام اسلامي آنها را كتابهاي ارزنده اي دانسته اند حالا چه  شده اين سئوال پرسش ميشود  خدا ميداند ......

ضمنا حالا كه سخن از ايشان به ميان آمد .

بد نيست نامه اي را كه ايشان حدود ده سال قبل نوشته بودند و تصادفا يافت شد و بدست ما رسيد در اينجا بياوريم :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و صلی الله علی سیدنا محمد و آله اجمعین لاسیما علی بقیه الله روحی فداه

وظیفه دارم پس از سالها سکوت و واگذار نمودن اتهامات به خدای تعالی که نعم المنتقم است دو سه جمله را بنویسم و بگویم امید است با توجه به جمله ی « ضع امر اخیک علی احسنه » لااقل باورتان بیاید و کمتر به شنیدنیهای بدون تحقیق و جوسازیهای دشمنان دانا و دوستان نادان اسلام توجه کنید .

1 – من به هیچ وجه تا امروز در جلسات منزل و کانون و حسینیه ادعاء نکرده ام که امام زمان ( علیه السلام ) آمده و یا دیده شده و یا حتی کسانی را که این ادعاء را کرده اند تایید کرده باشم .

2 – به هیچ وجه در کوچکترین کاری از امور دینی از صراط مستقیم ( به قدر فهم خود ) خارج نشده و انحراف از پیروی خاندان عصمت و طهارت ( علیهم السلام ) نداشته ام .

3 -  جمعی را با برنامه ی تزکیه نفس که از آیات و روایات استفاده کرده ام به این عمل که از اوجب واجبات است وادار کرده و لااقل در اکثر آنها ملکه ی عدالت بوجود آمده است .

4 – سی و چهار سال مشغول پاسخگوئی به سئوالات و مشکلات جوانان بوده و هزارها سئوال پاسخ گفته شده و علمای اعلام به آنها اعتراضی نداشته اند و دهها خدمات دیگر که فهرست دادن آن به طول می انجامد .

5 – تا توانسته ام از کسی بدگوئی نکرده و حتی اتهاماتی به من زده اند و کسانی نا خود آگاه تحت تاثیر دشمنان امام زمان ( علیه السلام ) واقع شده اند و مطالبی گفته اند سکوت کرده و به خدای تعالی وا گذاشته ام .

6 – ضمنا در جلد 75 بحار الانوار صفحه 214 در ثواب الاعمال صفحه 221 محمد بن فضیل می گوید : به حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام عرض کردم : « جعلت فداک الرجل من اخوانی یبلغنی عنه الشیء الذی اکره له فاسئله عنه فینکر ذلک و قد اخبرنی عنه قوم ثقات فقال لی یا محمد کذب سمعک و بصرک عن اخیک فان شهد عندک خمسون قسامه و قال لک قولا فصدقه و کذبهم و لا تدیعن علیه شیئا تشینه به و تهدم به مروته فتکون من الذین قال الله عز وجل ( ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره » .

امید است برای جلوگیری از سوء استفاده ی دشمنان هر عیب و اشکالی در اینجانب بخصوص در کتابها و گفتارم می بینید و یا از دیگران می شنوید قبل از آنکه به دوستان بگوئید با من در میان بگذارید تا شاید رفع آن عیب شود و ما را راهنمائی و هدایت کرده باشید . والسلام          سید حسن ابطحی      ۵ / ۵ / ۱۳۷۶

برگرفته از وب سایت غذای روح

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

 «حضرت آيت الله ابطحي مدظله العالي »

موفقيّتِ انسان وقتي است كه در دنيا هر كاري را كه مي‌كند به نتيجه برسد موفق باشد، مي‌گويند فلاني يك فرد موفّقي است يعني تمام كارهايش با موفقيّت روبرو است، موفقيّت از چيزهايي است كه بخواهيم يا نخواهيم همه‌ي ما آرزويش را داريم رستگاريِ و موفقيت از مسائلي است كه بايد در زندگي انسان در سرلوحه‌ي آن زندگي باشد والاّ يك فرد ديوانه‌اي است كه همه‌ي كارهايش را با اينكه مي‌داند موفق نمي‌شود شروع كند يا بخواهد حتّي انجام بدهد. خداي تعالي مي‌گويد اگر مي‌خواهيد موفق بشويد در انسانيّت، اگر مي‌خواهي موفق بشوي به نعمت‌هاي اخروي، اگر مايلي در دنيا موفق باشي، اگر مايلي در هر كار، كارت به نتيجه برسد راهش را به تو نشان بدهم. باور نمي‌كنيم چون همه‌ي افكارمان، تمام حوّاس‌مان با دنيا و ماديّات و آنچه مربوط به ماديّات است هست. لذا چون باور نمي‌كنيم خداي تعالي كه نبايد حرفش دوّم داشته باشد، ترديدي در سخنش باشد، نبايد كسي حتّي كوچكترين احتمالِ تخلّف بدهد زيرا خداي تعالي لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ، الرعد/31، وعده‌هايش را تخلّف نمي‌كند در حين حال براي اينكه اين بندگانش را بسيار دوست دارد در ميان مخلوقاتي كه خلق كرده بشر را گرامي داشته وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ، الإسراء/70، بني‌آدم را دوست داشته و همه‌ي چيزها را براي رفاه او خلق كرده، آسمان، زمين خلق لكم ما في السموات و الارض، وَسَخَّرَ لَكُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ، إبراهيم/33، ماه و خورشيد را مسخّرتان كرده، هر چه در آسمان و زمين هست به نفع شما خلق كرده، خيلي بشر را دوست دارد كه اگر ما بدانيم پروردگارمان چقدر ما را دوست دارد شايد ترك عبادت كنيم، شايد مانند اطفالي كه پدرشان زياد بهشان اظهار محبّت مي‌كنند و بي‌ادب تربيت مي‌شوند آنطور شويم. والاّ خداي تعالي از سخنانش از رحمانيّتش، از رحيميّتش، از همين سوره‌ي مباركه كه سوره‌ي شمس است استفاده مي‌شود كه همان طوري كه خودش بي‌نهايت است محبّتش هم بي‌نهايت است. بي‌نهايت به بشر محبّت دارد ولي بشر توجّه ندارد، بشر به فكر دنياست، به فكر خانه‌ است، شما اگر مثلاً يك دوربين برداريد برويد در بين مردم، از مردم سؤال كنيد موفقيّت در چيست؟ سعادت در چيست؟ انسان موفّق كيست؟ هيچكدام آنچه خدا گفته نمي‌گويند. يكي مي‌گويد زن خوب داشتن، ديگري مي‌گويد رفيق خوب داشتن، يكي مي‌گويد خانه مفصل داشتن، و بالاخره آن كه در رأس موفقيّت‌هاست پول زياد داشتن است، اما خداي تعالي چون هم بشر را خوب مي‌شناسد، هم بشر را خيلي دوست دارد و هم خودش حكيم است و هم قرآنش كه كلامش حكيم است موفقيّت مطلق را با يازده قسم، تو باور نمي‌كني؟ والشمس، قسم به خورشيد، قسم به ملكوت خورشيد كه گاهي از روايات استفاده مي‌شود پيغمبراكرم و گاهي حضرت بقيةاللّه ارواحنافداه هست، قسم به اينها، قسم به آن ماهي كه پشت سر پيغمبر حركت كرده و خليفه‌ي بلافصل پيغمبر است، قسم به او، قسم به هر چه كه به چشمت مي‌خورد و از نظر تو اهميّت دارد و بالاخره قسم به آن چيزي كه تو او را نمي‌شناسي، فهم و دركش را نداري و از همه‌ي بالاتر است و او خود تو هستي، ونفسٍ، و قسم به خدايي كه نفس را خلق كرده، كه چه؟ قد افلح، قطعاً، حتماً، جدّاً، اين كلمه‌ي قد در مقابل همه‌ي اين معاني هست، قد افلح من زكاها، تحقيقاً رستگاري براي كسي است كه نفسش را تزكيه كرده، براي عالِم است رستگاري؟ خير، براي ثروتمند استرستگاري؟ خير، براي يك بدن سالم است رستگاري؟ خير، براي اين كه به انسان يك رياستِ مافوقي، يك شخصيتِ مافوقي بدهند؟ خير، رستگاري در تزكيه‌ي نفس است خيلي صريح، تزكيه‌ي نفس يعني چه؟ تزكيه‌ي نفس يعني توي خودت فرو برو، ببين كجايت درد مي‌كند؟ چه‌ات است، چرا تو آنجا اخلاقت خراب شد، چرا در فلان محل نتوانستي خودت را كنترل كني و به گناه افتادي؟ چرا فلان مسأله فلان نحوه به خاطر هواي نفست بيان كردي؟ چرا فلان درس را انتخاب كردي به خاطر دنيايت؟ اينها را فكر كن، يك بررسي كن، يك بررسي روحي كن.....

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

 

با دو حدیث درباره امیرالمؤمنین علیه السلام وبلاگ خود را مزین می کنیم

 

موضوع حديث : فضائل بيشمار اميرمومنان عليه السلام

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: ان الله جعل لاخي علي فضائل لاتحصي كثره. نهج الحق و کشف الصدق : 231.  

 رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: به راستي خداي تعالي براي برادرم علي فضيلتهايي را قرار داده است كه قابل شمارش نيستند.  

 موضوع حديث : نگاه و ياد اميرمومنان عليه السلام

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: النظر الي علي عباده و ذكره عباده. نهج الحق و كشف الصدق: 232.  

 رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: نگاه كردن به صورت امير مومنان عبادت است و ياد او نيز عبادت است.

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

عمق ناپيداي مظلوميت ما ،صداي آمدنت را وعده مي داد . صدا را عدل خداوندي صلابت مي بخشيد و مهرباني گرما ميداد. و ما هر چه استقامت از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل از اين نوا در يافتيم. در زير سهمگين ترين شكنجه ها تاب آورديم كه شكنج زلف تو مي ديديم.
در كشا كش تازيانه ها و در چكاچك شمشيرها برق نگاه تو تابمان مي داد و صداي گامهاي آمدنت توانمان مي بخشيد. رايحه ات كه مژده ظهور تو را بر دوش مي كشيد مرحمي بر زخمهاي نوبه نومان بود و جبر جانهاي شكسته مان.
درد ها همه تاب آوردني بود كه تو آمدني بودي. تحمل شدائد از آن رو شدني بود كه ظهورت شدني بود و تحقق پيوستني! انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مي آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال و پر بنشستيم.سنگيني بار انتظار بر دوش ما سنگيني يك سال و دو سال نيست. سنگيني يك قرن ودو قرن نيست. حتي از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست .تاريخ انتظار و شكيبايي ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر ميگردد. به آن تيرها كه از آسمان قساوت برخاست و بر گلوي مظلوميت نشست. به آن سم اسبهاي كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد. به آن جنايتي كه دست و پاي مردانگي را بريد .از آن زمان تاكنون به آب حيات انتظار زنده ايم.
انتظار ظهور منتقم خون حسين.
تاريخ استقامت ما از آن هم دورتر مي رود. از عاشورا ميگذرد وبه بعثت پيامبر اكرم مي رسد.هم او كه در مقابل ظلم و كفر و شرك و عناد و فساد ي كه جهان آن زمان را پوشانيده بود وعده مي فرمودكه كسي خواهد آمد
نامش نام من و كنيه اش كنيه من و لقبش لقب من ، دوازدهمين وصي من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق پر خواهد كرد.
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دور تر ها بر مي گردد به مظلوميت و تنهايي عيسي، به غربت موسي ، به استقامت نوح، واز همه اينها گذر ميكند تا به مظلوميت هابيل ميرسد .اتظار ومظلوميت ما را وسعتي است از هابيل تاكنون و تا بر خاستن فرياد جبرئيل در آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان .آري
و در آن زمان ، هستي حيات خواهد يافت .عشق پرو بال خواهد گشود و در رگهاي خشكيده علم رگ تازه خواهد دويد .و پشت هيولاي ظلم وجهل با خاك انس جاودان خواهد گرفت .شيطان خلع سلاح خواهد شد .انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

شيطان پرستي يکي از اعتقاداتي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله مي‌دهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضد هم يعني خداي خير و شر مي‌دانند.
 شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست. به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك مي‌گويند. شيطان پرستي حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي توجيهي اينگونه دارد ، " اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟"  پاسخ می‌دهد: مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

 

در ميان مذاهب اسلامى تنها مذهب برخاسته از قرآن و سنّت راستين رسول اكرم ( ص ) مذهب شيعه است .
اين مذهب ، در مقايسه با ديگر مذاهب مورد تأييد حكومت‏ها ، بهترين و غنى‏ترين برنامه‏ها را در زمينه‏هاى فقهى ، فرهنگى ، سياسى و اقتصادى ارائه كرده است .

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

دکتر عصام العماد، شيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بيت(ع) و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و اکنون به مذهب تشيع گرويده است، در گفت‌وگوي تفصيلي به تشريح شکل‌گيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

در آنجا به دانشجويان می‌آموزند كه هركس با وهابيت مخالف باشد يا كافر است يا گمراه؛ بنابراين يا بايد ابراز پشيماني و توبه كند، و يا به قتل برسد
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

فرقه بشرساخته وهابيت كه به وسیله پيروان «محمد بن عبدالوهاب» ترویج می شود احکام و گزاره های انحرافی زیادی دارد. ابن عبدالوهاب به تبعیت از «ابن تيميه حنبلي شامي» مدعي شد كه برخي از عقاید و اعمال مسلمانان ـ مثل اعتقاد به شفاعت و بعضي از كارهايشان مثل توسل جستن به پيامبران و اولياء الهي ـ شرك است. در نتیجه تفکرات او اکثریت قریب به اتفاق مسلمین از دین خارج و کافر محسوب می شوند!!
ولي ساير مسلمانها نظر وهابيت را ردّ نموده و اينگونه اعتقاد و اعمال را مخالف توحيد در عبادت نمي دانند. متن زیر دلايل اثبات کننده براي مخالفت با اين ادعاي وهابيت است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، باید به صورتش تف انداخت و وی را تنبیه کرد !! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد؟!


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

برخی علمای وهابیت به ارائه فتواهای عجیب شهره هستند اما اخیرا فتوایی منتشر شده که در نوع خود قابل تامل است؛ اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتّى نديده باشد.

و همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.



اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

عشق يعنى چه و آيا اطلاق آن بر خداى تعالى صحيح است؟

  :  پاسخ ما: كلمه معشوق بر خداى تعالى اطلاق نشده است. عشق از عَشَقَ كه گياهى است كه دور درختها مى‏پيچد گرفته شده (عشق يعنى محبت، پيچيدن محبت، در آغوش گرفتن محبوب). چون مادى است لذا به خداى تعالى نمى‏شود گفت معشوق، چون خداى تعالى مادى نيست. محبت مادى به ماده ديگر مثل زن به مرد، عشق است. ليلى و مجنون چطور بهم عشق داشتند، اين معنا در لغت عرب هست. وقتى شخصى از امام سؤال مى‏كند عشق چيست؟ (روايت در معانى الاخبار است) حضرت مى‏فرمايد: دلهايى است كه از ياد خداى تعالى غافل شده و خداى تعالى آنها را مبتلا كرده كه به كسى از موجودات معمولى محبت شديد داشته باشند1. ولى محبت به خداى تعالى صحيح است و او محبوب است. لذا خداى تعالى درباره آنها كه حب شديد دارند مى‏فرمايد: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»2 1-عن الامالى للصدوق عن المفضل قال سألت ابا عبدالله‏عليه‏السلام عن العشق قال قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره (بحار الانوار جلد 70، صفحه 158، باب 126، حديث 1). 2- سوره بقره آيه 165.

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

بیائیم تلاش بکنیم  زیرا همه چیز در تلاش است و هم چنین است در جدی بودن اگر در شب نگرفتیم در روز بگیریم زیرا خداوند در قران با عظمت فرموده هو الذی جعل اللیل و النهار خلقه لمن اراد یذکر او اراد شکورا الفرقان 64 سرش این است که جواد است و جود گدا می خواهد

بانگ می اید که ای  طالب بیا               جود محتاج گدایان چون گدا

جود محتاج است و خواهد طالبی           هم چنانکه تو به خواهد تائبی

جود می جوید گدایان و ضعاف             هم چو خوبان کاینه جویند صاف

رو ی خوبان ز آینه زیبا شود                روی گدا ز احسان پیدا شود 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

یا صاحب الزمان ادرکنی به راستی آیا ای صاحب زمان ما را به حال خود رها میکنی ؟

آیا تو صاحب ما نیستی و ما را در بازار دنیا خریداری نکرده ای؟!

آن روز که از کنار من ـ که هر یک از ما ها یک من هستیم ـ در بازار شلوغ دنیا ، در یکی از روزهای عزیز عمرت ، عبور می کردی و خدای مهربان تو را فرستاده بود تا هر بنده ی فرمانبردار و هر قلبی که محبتش سمت و سوی  تو را دارد ،از اطراف آن مهربان ترین مهربانان ؛ برای خودت خریداری کنی ، من خیلی خوشحال شدم که مشتری قلب من ،  تو بودی و حتی نامه ای با مهر رسمی پروردگارت به من نشان دادی که بیا در این نامه نگاه کن ، ببین خدای متعال برای قلب تو چه قیمتی تعیین فرموده است !........................
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از زبان آیت الله سید حسن ابطحی:

از اول انقلاب اسلامی ایران که گرایشهایی به معنویات و حقایق و بخصوص به وجود مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه در بین دانشجویان و جوانان و محققین دیده میشد و من کتاب« پرواز روح» را قبل از انقلاب به خاطر یک مسئله ی غیر عادی نوشته و نشر داده بودم و از آن طریق این گرایش را بهتر درک کرده بودم، به فکرم رسید که کتابی در پاسخ مشکلات علمی و اعتقادی در خصوص حضرت ولیعصر(ع) بنویسم تا مسلمانان جهان بدانند که این اعتقاد یک مسئله ی تعبدی و یا نعوذاًبالله خرافی نبوده و بلکه هرکس به اسلام معتقد است باید به وجود مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه هم معتقد باشد.

لذا تمام مسائلی که در این کتاب مطرح شده مطالبی است که میتوان آنها را در جهان بشریت و بخصوص در میان فرقه ی مسلمانا ن عالم مطرح کرد و اختصاص به جمعیت شیعه ندارد و باید با یک نظر عمیق علمی وجود مقدس حضرت بقیة الله (ع) را از ضروریات دین مقدس اسلام دانست.

و حتی اگر یک یک از پاسخ سوالات مطرح شده در این کتاب را مسلمانان منصف جهان توجه کنند قطعاً آنان را از واضحات و مسلمیات اسلامی تصور نموده و به آنها اذعان میکنند.

امید است مورد لطف و توجه حضرت صاحب الزّمان (ع) واقع گردد.

 

 

سوال اوّل:

چرا پروردگار متعال انبیاء علیه السلام را مبعوث کرده و آنها را در بیان احکام موظف فرموده است؟

پاسخ ما:

بدون تردید خدای تعالی بشر را در بخش حیوانات اجتماعی قرار داده و ضرورت ایجاب میکند که انسان با همنوع خود در تمام شئون، زند گی کند(بر خلاف بعضی از حیوانات که انفرادی زندگی میکنند و به همنوع خود زیاد احتیاج ندارند.) و چون انسان دارای فکر است و سودجویی و ثروت را مایه ی سعادت خود میداند طبعاً پی آن میرود و وقتی همه ی مردم این کار را بکنند یعنی بخواهند برای خود جلب منافع بیشتری بنمایند تضاد منافع بوجود می آید، نزاع ها، اختلافات و ظلم ها هم از همینجا ایجاد میشود، لذا باید قوانین عادلانه ای در بین جامعه ی بشریت به طوریکه بشر با ایمان کامل آن را بپذیرد، وجود داشته باشد که مردم را به سوی عدالت سوق دهد و طبیعی است و در جای خود ثابت است که این قوانین را جز خدای تعالی که خالق بشر است و طبع بشر را می شناسد و مصالح آنها را کاملاً می داند کس دیگری نمی تواند تنظیم کند.

بنابراین خدای تعالی آنها را تنظیم نموده و به وسیله ی انبیا علیه السلام برای مردم فرستاده و یکی از علل بعثت انبیا علیه السلام همین بوده است، و البته علل بعثت انبیاء علیه السلام چیزهای دیگری هم بوده که در کتاب «پاسخ ما» آنها را ذکر کرده ایم.

 

 

سوال دوم:

اگر ادیان برای از بین بردن اختلافات بشری و تنظیم قوانین عادلانه ی اجتماعی در دنیا مبعوث شده اند پس چرا وظایف خود را به مرحله ی اجرا نگذاشته و مردم جهان را از ناامنی و نابسامانی نجات نداده اند؟

پاسخ ما:

پیاده شدن عدل و داد در میان اجتماع بشری دو مرحله دارد:

اوّل: باید بوسیله ی قانون گذار دانایی قوانین عادلانه و صحیحی تنظیم گردد و به جهان ارائه گردد، که این مرحله بوسیله ی بعثت انبیاء(ع) بالاخص بعثت حضرت محمّد بن عبدالله(ص) انجام شده است.

دوّم: نوبت به مرحله ی اجرای ان می رسد که باید دو شرط تحقق پیدا کند تا آن قوانین عالیه ی عادلانه در میان افراد بشر اجرا گردد؛
شرط اول: باید رشد فکری افراد بشر به حدی باشد که آن قوانین را درک کنند و بپذیرند.

شرط دوم: باید مجری دانا و مقتدر و دور از خطایی در میان مردم وجود داشته باشد تا او بتواند با کمال اقتدار آن قوانین الهی را در سراسر جهان به مرحله ی اجرا بگذارد، و چون شرط اول یعنی این رشد فکری در میان جامعه ی بشریت تابحال تحقق پیدا نکذده، اگرچه شرط دوم وجود داشته، یعنی پیشوایان اسلام با داشتن علم و عصمت و قدرت در میان مردم بوده اند، ولی آن قوانین عادلانه بخاطر نداشتن زمینه یعنی همان رشد فکری، در سراسر جهلن پیاده نشده است.

 

 

سوال سوم: آیا اگر در هر مملکتی جمعی دور هم می نشستند و قوانینی با مشورت یکدیگر تنظیم می کردند نمی توانستند اجتماع خود را اداره کنند؟

بدیهی است که اگر اجتماعات مختلف بشری احکامی مطابق ذوق و فکر خود بوجود می آوردند نهایت همین میشد که امروز بوجود آمده است،زیرا علاوه بر آنکه قانون گذاران دنیا از قوانین مذاهب جهان بخصوص اسلام استفاده کرده اند، مذاهب عالم کوچکترین مانعی سر راه بشریت بوجود نیاورده و بلکه آنها بشریت را به تمام معنی آزاد گذاشته اند تا اگر می توانند قوانینی برای خود وضع کنند و الّا به طرف قوانین الهی برگردند.

ولی در عین حال دائماً ممالک مختلف بر سر تضاد منافع به نزاعهای دسته جمعی برمی خواسته اند چنانکه حتی امروز با اآنکه خواهی نخواهی ارشادات انبیاء (ع) در افکار آنها اثر گذاشته، برخاسته اند و روزی نمی شود که جنگهای مهیب و خانمان سوز در دنیا بوجود نیاید.

بنابراین و بدون تردید بشری که در کره ی زمین زندگی می کند باید بر او حکومت واحدی حکمفرما باشد و اگر بخواهد بر همه ی نزاع ها و جنگ ها خاتمه دهد باید از قوانین واحدی تبعیت نماید.

لذا انبیاء (ع) در هر زمان حکومت واحد جهانی را تبلیغ می کرده و هیچگاه حاضر نبوده اند که در هر گوشه ای از دنیا جمعی پیرو قوانین مخصوصی باشند و بین آنها تفرقه و اختلاف وجود داشته باشد، بلکه همیشه مایل بوده اند حکومت واحد جهانی را در سراسر جهان برقرار کنند.

 

 

 

سوال چهارم: آیا نمی شد که پیشوایان معصوم اسلام بخصوص حضرت خاتم انبیاء(ص) با قدرتی که خدا به آنها داده بود، حکومت واحد جهانی را در دنیا پیاده کنند و مردم را از نابسامانی نجات دهند؟

پاسخ ما:

همانگونه که یک طفل ابتدا باید به دبستان و سپس به دبیرستان و بعد به دانشگاه برود و ممکن نیست که روز اول تمام درس های نهایی دانشگاه را تعلیم بگیرد، همچنین بشریت باید، رشد فکریو استعداد و آمادگی طبیعی که هزاران سال طول می کشد پیدا کند تا بتواند نیاز جامعه ی خود را با ان قوانین درک نماید و طبیعی است که انسان این رشد و کمال را بدون تجربه های مکرر و احساس نیاز، آن هم در دراز مدت پیدا نمی کند.

توضیح آنکه خدای تعالی انسان را مانند حیوانات خلق نکرده که آنها ناخودآگاه و جبراً از قوانین فطریو غریزی خود پیروی کنند و در زندگی اجتماعی به حقوق یدیگر تجاوز ننمایند.

همچنین انسان ها را مانند ملائکه هم خلق نکرده که از ابتدا بدون هوای نفس طبق دستورات الهی عمل کنند و فقط آنچه را که به آنها تعلیم داده شده، بدانند و از تجربه و تحصیل علم زیادتری  محروم باشند.

بلکه خدای تعالی بشر را در ابتدا عاری از هر علم و حتی شعور حیوانی خلق کرده ولی به او استعداد فوق العاده ای داده تا بتواند تحصیل علم کند، در امور اجتماعی و قوانین مدنی حقایق را درک نماید و آن را روی اختیار وسلامت نفس به کار بندد.

طبیعی است که در این بین جمعی ریاست طلب و سودجو فرصت را غنیمت شمرده و بر گُرده ی مردم سوار می شوند و تا وقتی مردم کاملاً رشد فکری پیدا نکنند، محال است که قوانین سعادت بخش دینی را بتوانند در میان جامعه ی خود پیاده کنند و دست جنایت کاران را از حاکمیت بر اجتماع قطع نمایند.

بنابراین چون لازمه ی حکومت عدل جهانی رشد فکریو پذیرفتن جامعه ی بشریت حاکمیت خدا را است و هیچگاه دین روی اجبار کسی را وادار به عملی نکرده و نمی کند و از آنجا که تا به امروز آن رشد و کمال در بین جامعه ی بشریت کاملاً بوجود نیامده، پیشوایان ادیان با داشتن تمام شرایط رهبری نتوانسته اند حکومت واحد جهانی را در روی زمین پیاده کنند، زیرا زمینه اش در زمان آنها فراهم نشده بود و تابحال هم فراهم نشده است.

 

 

 

سوال پنجم:آیا معنی جمله ای که بین شیعیان معروف است «یا صاحب الزّمان جهان در انتظار است» حقیقت دارد؟! آیا این کلمه مبالغه نیست؟ لطفاً شرح دهید.

پاسخ ما:

بدون تردید انتظار جهان را به دو معنی باید تقسیم نمود:

اول: آنکه باید بگوییم جهان انتظار حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج) را دارد.

یعنی تاما مردم دنیا منتظرند که شخص معینی بنام حضرت ابوالقاسم حجة بن الحسن العسکری (ع) بیاید و دنیا را پر از عدل و داد کند، که این مطلب بدون تردید صحیح نیست و بلکه اکثریت افراد کره ی زمین حتی شاید اسم آن حضرت را هم نشنیده باشند.

دوم: آنکه بگوییم جهان در انتظار مصلحی است که ظهور کند و دنیا را پر از عدل و داد نماید و یا انکه جهان در انتظار پیاده شدن حکومت واحد جهانی است که این معنی صحیح است وبلکه از سالها قبل از ظهور اسلام، این خواسته در بین دانشمندان و فلاسفه ی دنیا مطرح بوده است و متفکرین و دانشمندان دنیا این آرزو و خواسته را همیشه داشته اندو امروز همه ی مردم دنیا منتظر یک چنین فردی هستند.

 

 

سوال ششم: اگر ممکن است سیر تاریخی انتظار حکومت واحد جهانی را مختصراً شرح دهید.

پاسخ ما:

این ایده و آرزو که روزی عالم زیر نظر حکومت واحدی قرار بگیرد و در سراسر جهان عدل وداد برقرار شود و هر کسی به حقوق حقّه ی خود برسد، از دیرزمان مورد توجه دانشمندان بزرگ دنیا بوده و دائماً به ان عنایت خاصی داشته اند.

«زنو» فیلسوف شهیر یونان و موسس مکتب رواقیون که در حدود ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرده، مطالبی را به صورت تئوری برای اصلح جهان بشریت عرضه داشته که هنوز با کوشش شخصیتهای بزرگ لباس عمل به خود نپوشانده است.

«زنو» در آن تاریخ که هنوز ارتباطات افراد دنیا با یکدیگر به صورت فعلی درنیامده بود، یعنی توسعه ی ارتباطی انان با یکدیگر بوسیله ی رادیو و تلوزیون و هواپیما نبود، آرزوی حکومت واحد جهانی را داشته و تئوری خود را چنین بیان می کند:

«باید تمام افراد دنیا از قانون واحدی پیروی کنند تا بتوانند سعادت خود را تأمین نمایند».

«اسکند کبیر» که در همان زمان یعنی ۳۳۰ سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرده، از همین نظریه پیروی می کرد و می خواست به وسیله ی اقتدار خود لااقل برای ایرانیان و یونانیان که در ان روز از ارزش علمی و اجتماعی فوق العاده ای برخوردار بودند، قوانین و حقوق واحدی در نظر بگیرد و آنان را به این وسیله در رفاه و آشایش قرار دهد.

«پلوتارک» مورخ و نویسنده ی معروف یونانی که در سالهای ۴۶ تا ۱۲۰ میلادی می زیسته، طرح حکومت واحد جهانی را تعقیب کرده و ان را چنین توصیف کرده است:

«انسان نباید عمر خود را در جمهوری های متعدد که بوسیله ی ایجاد قوانین مختلف از یکدیگر مجزا شده اند صرف کند».

«بلکه مردم باید خود را از افراد جامعه ی واحدی دانسته و تابع یک قانون بدانند و چنین تصور نمایند که همگی تشکیل گله ی واحدی را داده که تحت قانون واحدی در ان چراگاه به چرا مشغولند».

«ویکتور هوگو» که در قرن نوزدهم زندگی می کرده و از دانشمندان و فلاسفه ی اروپا است، صحبت از جمهوری جهانی به میان آورده است.

و خلاصه با مختصر دقتی در تاریخ و سخنان فلاسفه ی شرق و غرب روشن می شود که سیر تاریخی این نظریه دوش به دوش با دانشمندان و مقتدران جهان همگام بوده است.

«ولتر لیمپس» در کتاب «فلسفه ی اجتماعی» می گوید:

«عمر طولانی و تجدید حیات مکرر این عقیده (که باید جهان دارای حکومت واحدی باشد) در اعصار مختلف نشانه ی بارزی است از اینکه بشر در مواقع مواجه شدن با مسائل سیاسی و اجتماعی برای تعیین خط مشی خود و اداره ی امور سیاسی، احتیاج به قانون واحدی دارد که راهنمای او گردد و سعادت او را تأمین کند».

بنا براین همانگونه که در بالا گفتیم این خواسته و نظریه، همیشه در میان دانشمندان مطرح بوده تا آنکه، پس انقلاب آمریکا در سال ۱۷۷۲ میلادی به عنوان فلسفه ی انقلابی پذیرفته شد و در تمام این ادوار از صورت فرضیه و تئوری خارج نشده است و بعد از آن در جنگ جهانی اول که در سال ۱۹۱۴ میلادی واقع شده بود و دهها میلیون نفر و در جنگ جهانی دوم بیش از چهل میلیون نفر از افراد بشر کشته شدند و بیشتر از این رقم ها در این دو جنگ زخمی و بدبخت گردیدند، وقتی دولتها اوضاع را به این وخامت دیدند متعهد شدن که تمام ملل جهان باید مانند افراد یک خانواده دور هم جمع شوند و در مسائل بین المللی باهم شور کنند و همه ی افراد پیرو قوانین واحدی باشند.

پنجاه دولت این نظریه را امضا کردند و بر سر آن توافق نمودند و در دهم دسامبر ۱۹۴۸ میلادی مطابق با ۹ آذر ۱۳۲۷ هجری شمسی مجمع عمومی سازمان ملل اعلامیه جهانی حقوق بشر ار تصویب نمود و آن عبارت از سی ماده قانون بود که (به عقیده ی آنها) این قوانین واحده ضامن امنیت و صلح جهان بشریت خواهد بود.

ولی متأسفانه تا به امروز حتی ملل کوچک هم به این قوانین توجهی نکرده و خود را در برابر این سازمان مسئول ندانسته اند، چنانکه جنگهایی که در دنیای امروز صورت می گیرد و ملل جهان هیچ گوش به دستور سازمان ملل نمی دهند و او ناگزیر ساکت است،این گفته را کاملاً تأیید مینمایند.

«برتراند راسل» در کتاب «امیدهای نور» می گوید:

«در این فصل با قبول این فرض بحث کردم که از وقوع جنگ جهانی سوم احتراز خواهد شد ولی به وقوع پیوستن این فرض،محل تردید است.هر روز احتمال این است که نائره ی جنگ جهانی مشتعل شود،اگر چنین اتفاق افتد این جنگ به مراتب موحشتر از جنگهای گذشته خواهد بود. آرزوهایی که در این کتاب بیان شد تا مدتی نامعلوم به تعویق خواهد افتاد ولی به تعویق افتادن آن همیشگی نیست، کسانی از ما که آرزو دارند جهانی را که بشر می تواند به وجود آورد ببینند نباید اگر جنگ جهانی سوم هم روی داد، از امید و ایمان خود دست بردارند، دنیا به آخر نخواهد رسید به مرض طولانی دچار خواهد گردید ولی نخواهد مرد».

«وظیفه ی ماست که هرقدر هم ظلمت و غم و ماتم بر جهان مستولی شود، امید خود را زنده نگاه داریم و افکار خود را علیرغم بدبختی های حال متوجه آینده کنیم. آینده ای که شاید بدبختیهای کنونی به منزله ی «زه» در آن باشد. مردم در چیز یاد گرفتن و آموختن کند هستند حتی اگر آنچه را هم که باید بیاموزند جز راه سعادت و خوشبختی آنها چیزی نباشد».

«شاید از تجربه ای تلختر از تجاربی که تاکنون از سیر در طریق بدبختی بدست آورده اند بتوانند چیزی بیاموزند، ولی اگر به این کار موفق شوند و اگر درد و رنج باعث جنون آنها نشود و به عکس عقل سلیم به آنها بخشد فقط به این دلیل خواهد بود که عده ای از مردم عقل سلیم و امید خود را حفظ کرده اند، هرقدر این قبیل مردم زیادتر باشند، امید اینکه از این تجربه حکمت و بصرت نتیجه شود، و هریک از ما فرداًفرد می توانند بوسله ی استقامت و پایداری و جرأت و امید در دوران ظلمت و تاریکی کاری کند که این احتمال بیشتر شود».

بنابراین ملاحظه فرمودید که عقیده و آرزو و بلکه انتظار شدید در جهان برای حکومت واحد جهانی در میان دانشمندان بزرگ جهان همیشه بوده و از روزی که بشر دانشمند و فیلسوف داشته است، این خواسته و آرزو در مغز و قلب او بوده است... .

 

 

 

سوال هفتم: آیا نظریه ایجاد حکومت جهانی در مغز بشر، زائیده ی فشارهای متجاوزین است، یا از طرف ادیان برای تأمین سعادت بشر القاء شده است؟

پاسخ ما:

احتمالاً هر دو موضوع در ایجاد این فکر موثر بوده است.

زیرا وقتی پیامبرا ن (ع) نابسامانی های جوامع بشری را می دیدند و از طرفی بر آنها واجب بود که تمام مردم دنیا را به سعادت دعوت کنند، مسأله ی حکومت واحد جهانی را القاء می کردند تا مردم زمینه ی آن را فراهم کنند.

و بلکه ادیان دنیا معتقد بودند که چون ذات اقدس متعال، بشر را آفریده و از نظر ارزش بالاترین موجودات کره ی زمین است، پس باید راهنمای سعادت او باشد و بدون تردید سعادت بشر بجز با پیروی از حق امکان پذیر نیست و حق و حقیقت هم جز یک چیز و یک را ه ویک خط صحیح و مستقیم چیز دیگری نخواهد بود. پس بر این اساس احکام واقعی، یک دین صحیح بیشتر نیست، بنابراین باید گفت:«طراح حکومت واحد جهانی در حقیقت پروردگار متعال بوسیله ی انبیاء و ادیان  جهان بوده است».

و حتی انبیا (ع) علاوه بر طرح مطلب، برنامه و قوانین آنرا هم تنظیم نموده و برای ان در تمام زمان ها با توجه به آنکه زمینه ی مردمی همنوز پیدا نکرده، مجری مقتدری هم قرار داده اند.

در کتاب «زند»(کتاب مذهبی زردشتیان) نوشته شده است:

«لشکر اهریمنان با ایزدان از روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالباً پیروزی با اهریمنان باشد اما نه به طوریکه بتوانند ایزدان را محو و منقرض سازند چه در هنگام تنگی از جانب «اهورا مزدا» که خدای آسمان است با یزدان کمک می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهد نشست».

در کتب مقدس بخصوص کتاب «تورات» و«انجیل» بشارت های زیادی در باره ی ظهور مصلح کل وجود دارد که نقل آن ممکن است موجب ملال خوانندگان گردد.

اما دین مقدس اسلام بوسیله ی آیات و احادیث زیادی به این مطلب اشاره کرده و یکی از بزرگترین برنامه های خود را عملی نمودن این خواسته ی دینی دانسته است.

او معتقد است که ان را به دست مقتدرترین فرزندان پیامبر اسلام (ص) حضرت مهدی (ع) انجام خواهد داد.

بنابراین مذاهب بزرگ جهان، یهودیت و مسیحیت و زردشتیت و اسلام، بلکه کلیه ی مدعیان نبوت علاوه بر اینکه این نظریه را تأیید نموده اند، دائماً پیروان آنها به انتظار روز صلح و حکومت واحد جهانی بسر می برند.

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

خاطره از دو مؤمن  ۱

 

با نام و ياد خداوند متعال وآرزوی توفيق برای همه دوستان و عزيزان بنده يکی از بندگان حقير خداوند هستم .که نه تقوای چندانی دارم ونه زياداهل فسق و فجورهستم.مسلمانی هستم که همانند ساير مسلمانان زندگی عادی دارم .از کودکی خاطراتی چند از آشنایی گرانقدر دارم، که چندسال پيش به رحمت ايزدی پيوسته است.البته اين خاطراتی که بنده نقل می کنم ،مال آن مرحوم است که به بنده وساير افراد نقل کرده است. بنده هم منتظر بودم و اين حق را به آنها می دادم توسط فرزندانش نقل شود. ولی چند سالی است که ايشان به رحمت ايزدی پيوسته وبنده بر حسب وظيفه اين خاطرات را برای جلو گيری از نسيان و فراموشی نقل می کنم.

ايشان شخصی مؤمن ومتدين بود وسعی می کرد به شعائر مذهبی خود عمل کند.اسمش حاج صادق  وفرزند کوچک خانه بودو در روستا زندگی می کرد.و به کشاورزی ودامداری مشغول بود.که به علت بيماری در يکی بيمارستان های تبريز بستری می شود ودر آنجا باشخصی به نام بقيه الله آشنا می شود.

بقيه الله شخصی بود مسن .وقوی هيکل.واز اطراف خلخال بود .وحدود هفت سال درس حوزوی خوانده بود وبرقرآن وعلوم قرآنی و دينی آشنايی خوبی داشت.

نقطه اشتراک صادق با بقيه الله زياد بود. ازجلمه ی آنها می توان به  بيماری و متدين بودن آنها اشاره کرد.مخصوصا انجام شعائر مذهبی مخصوصا نماز اول وقت هر روز اين دو را به هم نزديک تر می کرد.هر روز بعد از نماز مدتی با هم می نشستندودر مورد مسائل مختلف صحبت می کردند.

چون بقيه الله قرآن بلد بودو صادق مشتاق ياد گيری آن. قرار براين شد در مدتی که کنار هم هستند. قرآن را به او ياد دهد.در اين مورد  صادق چنين نقل می کند:

من به او (بقيه الله) گفتم: در قبال آموزش قرآن از من چه می خواهی؟ گفت:

هيچ چيز فقط تا زنده ای وقرآن می خوانی مرا از ياد نبری. گفتم:

چشم از ياد که نمی برم تو استاد من هستی.ولی از نظر مادی چی می خواهی؟ گفت :

هيچ. من و تو در عالم ذر با هم ميثاق بسته ايم که در اين جا هم ديگر را ببينيم با هم آشنا بشويم . تو قبول کردی که از من قرآن ياد بگيری. ومن به تو قرآن ياد بدهم. وادامه داد:

از تو پرسيدند می خواهی از بقيه الله قرآن يا بگيری؟ جواب داده ای بلی. بعد پرسيده اند در کجا؟ جواب  داده ای درشهرو خانه ام. جواب داده اند نه. بايد در جايی ديگر ياد بگيری. واز من  پرسيده اند به صادق قرآن ياد می دهی؟ جواب داده ام آری . بعد پرسيده اند در کجا؟ جواب داده ام در شهرم. گفته اند نه.بايد در جای ديگر.

واين خواست خدا بود که ما هر دو بيمار بشویم وهمديگررا اينجا ملاقات کنيم.وهر دو به عهد وپيمان خودمان وفا کنيم.

 

 

بدین ترتيب در مدت ۱۸ ماهی که بقيه الله و صادق با هم در آنجا بستری بودند صادق قرآن را هرچند شکسته بسته از ايشان یاد می گيرد.و هرگاه از آن مرحوم حرفی به ميان می آمد .چندين بار رحمت نثارش می کرد.و از روز های خوشش با او ياد می کرد.و اظهار می کرد من هر گز نبايد استادم را فراموش کنم.من هرچه دارم از اودارم. 

        روح هر دو  قرين رحمت ايزدی باد

ادامه دارد ....                                    

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

۱- ....................      اَلعقلُ شَرعٌ داخِل وَ الشَّرعُ عَقلٌ مِن خارِج.  (حديث)

۲- حضرت علي (ع) : رضايت به مقدرات الهي اندوه را از بين مي برد. 

۳- امام سجاد     (ع) : روزي مانند روز حسين نبود، سي هزار نفر كه مي پنداشتند جزو اين امّت هستند، به سوي او. پيشي گرفتند و هر يك ( به زعم خود) با ريختن خونش به خداوند عزّ و جلّ تقرب مي جستند، در حالي كه او آنان را به ياد خدا مي انداخت، ولي ايشان پند نمي گرفتند تا اينكه از روي عصيان و ظلم و تجاوز او را كشتند.                                

۴- حضرت محمد(ص): تفاخر، آفت شرافت است.   

۵- امام سجاد      (ع) : انتظار فرج بردن از با فضيلت ترين اعمال است. 

۶- امام صادق     (ع): منتظر امر ما مانند كسي است كه در راه خدا در خون خودش فرورفته است.

۷- امام صادق    (ع) : روز و شب را در انتظار صاحبت (امام زمان عليه السلام) سپري كن. 

۸- حضرت محمد(ص): روز ظهور مهدي – عليه السلام – منادي ندا كند كه: اي مردم! امروز روز آزادي و عدالت است.  

۹- امام صادق    (ع) : مرد م را با غير زبان دعوت كنيد، بايد آنان از شما پاكي و پرهيز از گناه، تلاش و كوشش در بجا آوردن واجبات، نماز و خوبي را ببينند،زيرا اين كارها مردم را به دين فراخوان است.      

۱۰- امام صادق   (ع) : اگر عالم به علم خود پا ی بند نباشد، موعظه اش در دلها نفوذ نمی کند، آن گونه که باران بر سنگ سخت می لغزد و در آن نفوذ نمی کند.   

۱۱- حضرت محمد(ص): سه حالت در هر کس باشد، همه ی خصال ایمان را دارد: ۱- آن که در حال خوشی به کار باطل نپردازد. ۲- آن که در حال غضب پا از حقّ بیرون ننهد. ۳- آن که به وقت قدرت، بیش از حق خود مطالبه نکند.

۱۲- حضرت محمد(ص): یا علی: چهار صفت، نشان اسلام کامل شخص است:  « صدق ، شُکر ، حیاء ، حُسن الخلق.»          

۱۳- امام علی       (ع) : اِنَّ الله سبحانه یُحِبُّ ان تَکونَ نیَّه الانسانِ للنّاسِ جَمیلةٌٌ   « خداوند دوست می دارد که تمام مردم جهان نسبت به کلیه ی افراد بشر به پاکی و نیکی بیندیشند و خیرخواه یکدیگر باشند.

۱۴- حضرت محمد(ص): هر کس پیش از بلوغ، قرآن تلاوت کند در کودکی به او حکمت عطا شده است.  

۱۵- امام صادق    (ع) : شیطان نود و نه راه خیر را به انسان می نماید و راهنمایی می کند برای آنکه در مورد صدم او را مبتلا به شر نماید.

۱۶- امام صادق    (ع) : زهد نه آن است که مال دنیا را تباه کنی و نه آنکه حلال آن را بر خود، حرام گردانی، بلکه زهد آن است که اعتمادت به آنچه نزد حقّ است بیش از آنی باشد که در نزد خودت یافت می شود.

۱۷- امام صادق   (ع) : تا آن زمان که نسبت به دنیا بی رغبت نشوید، دلهایتان از درک حلاوت ایمان محروم و بی نصیب خواهند ماند.

۱۸- امام علی     (ع) : ای کمیل، حُسن خُلق مرد با ایمان به تواضع او است و آرایش و جمالش در عفت و خویشتن داری و شرف وی در دانش و بینش و معرفت (تفقه) و عزتش در ترک گفتگو های بی مورد است. از مجادله در سخن بپرهیز که نادانان را در جهل خود، استوارتر می سازد و به اخوت و برادری نیز زیان می رساند.

۱۹- حضرت محمد(ص): شَرَّ النّاس مَن باع الناس      « بدترین مردم آن کسی است که انسان بفروشد.» ---- ( در ردّ برده داری )  

۲۰- حضرت محمد(ص): پنج چیز است که دلها را قساوت می دهد. گفته شد آنها چیستند یا رسول الله؟ فرمود:۱- گناه پشت سر گناه ۲- همسایگی با احمق ۳- زیاد هم نفسی با زنان۴- مدت زیادی تنها در خانه ماندن ۵- نشستن با مردگان، گفته شد یا رسول الله مردگان کیستند؟ فرمود: هر بنده ی خوش گذران سر کشی، پس او مرده است و هر کسی که برای حیات پس از مرگش کار نمی کند پس او مرده است.

۲۱- امام علی   (ع) : از پرخوری بپرهیزید که آن سبب قساوت دل و کسل کننده ی به نماز و خراب کننده ی بدن است.

۲۲- از حضرت عیسی(ع) سوال شد:« با چه کسی همنشین باشیم؟ » فرمود: با کسی همنشین باشید که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد و سخن او بر علم و دانش شما بیفزاید و عمل او شما را به آخرت ترغیب نموده و مایل سازد.

۲۳- امام باقر  (ع) : نا امیدی از آنچه در دست مردم است برای مومن، مایه ی عزّت است. 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

صاحب غوالی الثانی نقل می کند که در بعضی از اخبار نقل شده است مردی به نام مشاجع به محضر رسول اکرم(ص) شرفیاب شد و این سوالات را از ان حضرت سوال نمود:

پرسید: یا رسول الله راه شناخت حق چیست؟  فرمودند: شناخت نفس

پرسید:راه موافقت با حق چیست؟ فرمودند: به مخالفت با نفس

پرسید: راه رسیدن به رضای حق  چیست؟ فرمودند: به غضب آوردن نفس

پرسید: راه رسیدن به نفس چیست؟ فرمودند: مهاجرت کردن از خواسته های نفس

پرسید: راه اطاعت کردن از حق چیست؟ فرمودند:تمرد و سرپیچی کردن از خواستهای نفس

پرسید: راه باد کردن حق چیست؟  فرمودند:فراموش کردن نفس

پرسید: راه نزدیک شدن به حق چیست؟ فرمودند:دوری جستن از نفس

پرسید: راه انس از نفس چیست؟ فرمودند:ترس از نفس

پرسید: راه رسیدن به همه اینها چیست؟ فرمودند: کمک خواستن از او درمقابل خواستهای نفس

در این حدیث جالب ، رسیدن به حد اعلای تکامل آدمی که عبارت است از رسیدن به حق است در مخالفت با نفس بیان شده و متقابلاتی که در حدیث بیان شده قابل دقت و توجه است معرفت حق و نفس موافقت حق و مخالفت نفس رضای حق و سخط نفس ؛ وصل حق و هجرت نفس ؛ اطاعت حق و معصیت نفس ؛ ذکر و یاد حق و فراموش کردن نفس ؛ قرب حق و دوری از نفس.

این مراتبی را که پیامبر اکرم در این حدیث بیان فرموده اند اگر انسان به کار بندد به عرفان واقعی می رسد.

این نفس بد اندیش به فرمان شدنی نیست                     این کافر بد کیش مسلمان شدنــــــی نیست

زین دیو ، مجو مهر و وفا صـــــلح و صفا                با یکدگر از آدم و شیطان شدنــــی نیست

جز با نفس پیر طریقت که خلیــــل است               این آتش نمرود گلستان شدنـــــی نیست

جز با قدم خضر طریقت که دلیــــل است              این وادی پر بیم به پایان  شدنـــــی نیست

جز با دم پیران مسیــــــحا نفس این درد              هرگز نوشد چاره که درمان شدنـــــی نیست

آدمی با زدودن صفات رذیله از نفس خود و آراستن آن به زیور کمالات به نور و صفای باطن می رسد. ابتدا تخلیه نفس از بدی ها ؛ دوم تخلیه کردن و آراستن نفس به کمالات ؛ و سوم تجلیه و شفاف نمودن زیبایی های نفس .

موانع تا نگردانــــی ز خود دور                    رون خانهء دل نایدت نور

موانع اندر این عالم چهـار است                    طهارت کردن از آن هم چهار است

نخست پاکی از احداث و انجاس                    دوم از معصیت وز شرک و وسواس

سوم پاکی ز اخـــــــــلاق زمیمه                    که با آن آدمی همچون بهیمه

چهارم پاکی ســرّ است و از خیر                   که اینجا منتهی می گرددت سیر

وجود توهمه خاراست و خاشاک                   برون انداز از خود جمله را پاک

 

 

 

تو گر خود را ز شهوت دور سازی      به تقوی کاخ دل معمور سازی

وصال حق تو را گردد میسر       به نور او شود جانت منور

وگر نه سعی خود ضایع مگردان     برو برخوان تو «لایهدی» ز قرآن

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  | 

نماز یکی از بهترین چیزهایی است که خداوند به بشر کثیف مثل من عنایت فرموده که یکی از را های رسیدن به ارامش می باشد من در یکی از مجالس بودم که در ان جا حرف های معنوی بین من ویک شخص رد و بدل شد دیدم رنگش پرید و رفت نماز خواند و تشنگی اش بر طرف شد و بر گشت.................


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محب خواه;  |